ایندفعه اومدم که یه حال بهتون داده باشم...دخترا نظر....................
-دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي.......... 2-دختر بودن يعني پس اين چاي چي شد؟؟ 3-دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت 4-دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن 5-دختر بودن يعني چرا خونه اينقدر کثيفه ؟؟ 6-دختر بودن يعني دخترو رو چه به رانندگي؟ 7-دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي 8-دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن 9-دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه 10-دختر بودن يعني .............
بیچاره دخترها 1- آگه تیپ بزنن و برن بیرون میگن بآ کی قرآر دآری؟ 2- آگه تیپ نزنن میگن تو آصلآ سلیقه ندآری. 3- آگه زیآد بگن دوستت دآرم میگن بآز چه نقشه آی تو سرته؟ 4- آگه نگن دوستت دآرم میگن پآی کسی دیگه در میونه. 5- آگه زیآد بهشون زنگ بزنن میگن آعتمآد ندآری؟ 6- آگه یه مدت زنگ نزنن میگن مثل آینکه سرت خیلی شلوغه. 7- آگه تو خونه زیآد بخندن میگن دیوونه شدی؟ 8- آگه نخندن میگن بآز چه مرگته؟ 9- آگه شآم بخوآن میگن همش بفکر شکمشه 10-اگه شام نخورن میگن باز عاشق شده

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|

راز مرگ دختر دبيرستاني که در پي سقوط از پشت بام يک ساختمان شش طبقه جان باخته بود، پس از گذشت دو هفته فاش و مشخص شد او به خاطر ناکامي در کنکور آزمايشي جان باخته است
اين دختر ۱۹ ساله که ساناز نام داشت صبح روز ۹ فروردين ماه امسال خودش را به پشت بام ساختمان شش طبقه بانک پاسارگاد اصفهان رساند و..............بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
جمله های عشقولانه
گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند / روزی که گفتی منتظر با ش و رفتی تنها شدم و گریستم / اما هم اکنون تنها نیستم انتظار با من است ولی هر دو با هم می گرییم
گاه یک لبخند انقدر عمیق می شود که گریه می کنم / گاه یک نغمه ان قدر دست نیافتنی است که با ان زندگی می کنم / گاه یک نگاه ان چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمی کند / گاه یک عشق ان قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم .
من گل پژمرده ای هستم " چشمایم تشنه" خشک کویر غم / تشنه ی یک بوسه خورشید " تشنه ی یک قطره بارون
اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای من و توست / اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلبهاست / اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست / اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست / اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم
همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم .... اما من نمردم.... من داغون شدم .... خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم .... ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .... خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم .... ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمی یاد .... یادته اشکامو پاک می کردی .... می خوام بخوابم خوابتو ببینم .... اشکامو پاک می کنی ؟؟؟؟؟؟..
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
جملاتي عاشقونه
دست من گير كه اين دست همان است كه من بارها از غم دوري تو بر سر زده ام
رفتن راز غريب زندگي است ، رفتن پيش از آنكه باران ببارد
عشق آمد بياييد كه بيگانه شديم
چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش ، هم منتظر حادثه و هم فكر خطر باش
گاهي اوقات انسان مجبور است حقيقت را در پس گريه هايش مخفي كند
هرگاه گريه ميكنم تو را در اشكهايم ميبينم ، آنگاه اشكهايم را پاك ميكنم تا كيس تو را نبيند
اي گل فريب باغبان را نخور كه اگر تو را آب ميدهد از تو گلاب ميخواهد
دريا قطره قطره با آب پر ميشود و دب قطره قطره با عشق پير ميشود
تن تو بايد مال كسي عريان باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است
كاش خدا منو به دنيا نيورده بود تا شاهد مرگ آرزوهاي خود باشم
درست است كه خودمان ميدانيم كه عاشق شده ايم ولي تا دگري نداند هيچ فايده اي ندارد
زندگي شيرين نيست ، شيرين بايد ديد .. اگر هم شيرين باشد ، شيرين بايد خريد
خواب ديدم كه به غير از قلب انسانها هيچ چيز ارزان نيست . من از خواب بيدار شدم ولي ديدم كه هه غرق در اين خوابند
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم
بی تو در شبهای مستی
ساحلم شو...
روز و شب صورت خود را به خدا می کردم
از خدا خواهش دیدار تو را می کردم
تا که جان داشت و از سینه نفس می آمد
به تو و مهر تو ای دوست وفا می کردم
کاش
آسمان درد کویر
را می فهمید و اشک
خود را نثار گونه های خشک
او می کرد ،کاش واژه ی تلخ
حقیقت با لب ها صمیمی بود
که برای بیان کر دنش به
شهامت نیازی نبود،
کاش دلها
اون قدر خالص بودند که
دعای ما قبل از پایین اومدن دست ها مستجاب می شد
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
سير تکامل دختر خانمها
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
مهریه در اعصار مختلف
عصر شکار : 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها
نتیجه: دایناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزی: 24 دست تبر سنگی، 24 دست تیغه و داس جنگی
نتیجه: افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسی، 50 تا خنجر و گرز آهنی
نتیجه: افزایش شکستگی سر مردان به دلیل تماس با گرز آهنی
عصر بخار: 300 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتیجه: کمبود آب و جیره بندی شدن آب
عصر صنعت: 1 میلیون پول، 14 سکه طلا، یک اتومبیل و هرچی که با به پول برسه
نتیجه: بنا به درخواست آقایان تولید ژیان آغاز شد
عصر کامپیوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا
نتیجه: هرچی عروس خانوم مانکن تر باشه بهتره
نتیجه گیری کلی: بابا بگو نمیخوایم زن بهت بدیم دیگه... این کارها یعنی چی؟؟
حالا نتیجه گیری کلی کلی :
عامل اصلی انقراض دایناسور ها==> عروس ها
عامل اصلی کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلی کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلی افزایش ماشین های فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلی افزایش چاقی و افزایش بیماری ها==> عروس ها
ای ول به خودمون(خانم ها)
بابا ما این همه کار میکردیم خودمون نمیدونستیم....(اِاِههههههههههمم).....
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
دروغ دختر ها
تو برام مثل داداشي = يعني جلو تر نيا
من تو رو اندازه داداشم دوست دارم=چون حالم از داداشم به هم مي خوره
از دست من ناراحتي=هستي كه باش به من چه
من حالم بده = يعني بايد ببريم كافي شاپ و كلي چيز برام بخري
من فقط با تو حرف مي زنم = با بقيه مي خندم
من هميشه پيشت مي مونم = مخصوصا وقتي كه كميته بياد
خاطرت برام عزيزه = یعنی بايد يه خاطره بشي
ديروز يكي بهم متلك انداخت = يعني بيا خواستگاريم
من به تو علاقه به اون صورت ندارم=یعنی خیلی بی ریخت و بد هیکلی
فاصله بینمون خیلی زیاده= یعنی خیلی از مرحله پرتی
من الان تو موقعیت بدی هستم= یعنی دلم یه جای دیگه گیره
تقصیر تو نیست تقصیر منه=یعنی عجب غلطی کردن با تو دوست شدم
من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم=یعنی خبر نداری که چه کارایی کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
سير تکامل آقا پسرها
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه
?خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن
?، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن
... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...
آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ...
?ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه...
حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين
?غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني
راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)
ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها
زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند
نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم
مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.
2. زني که گوش مردش را مي کشد.
3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.
4. ...
زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.
زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است
: بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد
کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.
زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي
زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس
زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
طرز ترک دادن شوهر سيگاري 100 درصد عملي :
از زبان خانومي که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده بايد از خونه بيرون مي رفت و جيبش شده بود پر چک برگشتي)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
خدایا از تو خردمندی می خواهم تا همسرم را درک کنم،
عشق می خواهم تا او را ببخشم، بردباری می خواهم تا شرایطش را بپذیرم واز تو قدرت نمي خواهم
زيرادر آنصورت او را آنقدر می زنم تا بمیرد
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|
حرف دل
خوشبخت ترین پسر کسیه که اولین عشق یه دختر باشه. و خوشبخت ترین دختر کسیه که اخرین عشق یه پسر باشه
می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره
هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن.زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت
نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايي
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هست
زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.
اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
کورش کبیر گفته:اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید!!!
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش
زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود
با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشمات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|

روی ادامه مطلب هم حتما کلیک کنید تا بقیه اش را ببینید

کاکا در پیراهن تیم برزیل

اینم کاکا با چندتا از دوست دخترهایش! چشمت دربیاد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت   توسط محمد علیمحمدی
|